روزهای پاییز ۹۰ بود و مشغول درس و کلاس و گاهی هم کارهای تشکلی. از ده روز قبل از ۱۶ آذر بچه های بسیج دنبال تدارک برنامه روز دانشجو بودند. بعضی دنبال سخنران و برخی در پی طراحی و چاپ اطلاعیه برای تبلیغ برنامه. منم که کنار بچه ها بودم دنبال کلیپی میگشتم برای پخش در میان برنامه.
شب پانزدهم به فکرم رسید که با بچه های دانشگاه خودمون فیلم بگیرم و ازش یه کلیپ درست کنیم. فردا صبح زود رفتم امور فرهنگی و روابط عمومی برای یه دوربین میکروفون دار که متاسفانه هیچکوم نداشتند. اومدم دفتر بسیج و دوربین ده مگاپیکسلی بسیج رو برداشتم اومدم بیرون تو سالن دانشکده ادبیات از دور محمد حسین رو دیدم که از دفتر جامعه اسلامی داشت میومد بیرون. محمد حسین دانشجوی مطالعات خانواده و اهل مراغه بود. اون سال هم مسئول سیاسی جامعه بود. جریان رو توضیح دادم و ازش کمک خواستم اونم بزرگوارانه قبول کرد و رفتیم محوطه دانشگاه. محمد حسین دوربین به دست و منم دنبال یه سوژه مناسب. چون کیفیت ضبط صدا با دوربین خوب نبود مجبور شدم صدا رو با گوشیم بگیرم که بعد هنگام تدوین مصیبتی شده بود.
از ساعت ۹ شروع کردیم و تا بعداز ظهر طول کشید البته وسطش یه کلاس رفتیم و نهار و مسجد هم که سرجاش. غروب رفتیم خوابگاه و رفتم اتاق سید رسول. گفتم سید از بچه ها فیلم گرفتم اما کار با نرم افزارهای تدوین رو بلد نیستم باید زحمتش رو بکشی. سید هم که این جور کارهای ابتکاری و بومی و جذاب رو دوس داشت خیلی بزرگوارانه قبول کرد. قرارمون شد ۱۰ شب اتاق ۴۸ *
از حدود ده شب شروع کردیم دوربین رو بهش دادم و گفتم بلوتوث لپ تاپتم باز کن تا فایلهای صوتیش رو بفرستم. بعد یه توضیحاتی بهش دادم و گفتم دیگه بقیه کارش باتو. سید خیلی بزرگوار بود البته الان هم هست. ـ تا ازدواج میکنه! ـ ساعت ۱۲ با یه فلاسک چای رفتم پیشش. بنده خدا هنوز داشت مرتبشون میکرد و صوتها رو با تصاویر وفق می داد. یکی دو ساعت با هم بودیم و من دیگه خوابم گرفت رفتم بخوابم اما سید تا ساعت ۶ صبح پای تدوین این مصاحبه بود. خدا اجرش بده انصافا بسیجی بود. به قول رضا امیرخانی "مومن در هیچ قالبی نمی گنجد." فرداش کلیپ رو تو آمفی تئاتر پخش کردیم. بچه خیلی خوششون اومد. الان هم لینک دانلوش رو میزارم. یادش بخیر روزای خوب تشکل.
دانلو کلیپ
-----------------------------------------------------------------------------
* اتاق ۴۸ در ساختمون یک خوابگاه المهدی بود که روش تابلوی پایگاه فرهنگی شهید آوینی زنده بودن و پاتوق بچه های بسبج بود البته کوچیک بود و گرم. یادش بخیر